تبليغاتX
صف شکن
دوکوهه شنبه سی ام آبان 1388 23:20

دوکوهه ... ماوای یاران مهدی (عج)

 

دوکوهه السلام ای خانه عشق    سلام ما به تو میخانه عشق

 

دوکوهه منزل و ماوای عشاق    دگر خالی شدی از جای عشاق

 

دوکوهه با صفا بودی و زیبا     چرا حالا شدی تنهای تنها؟

 

دوکوهه از چه چون ویرانه هستی   تو خالی از گل و پروانه هستی

 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

شهید پلارک چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 9:33
 

"بهشت زهرا، قطعه 26، ردیف 32، شماره 22، مزار شهید سید احمد پلارك"

.به قول یکی از روحانیون ،شهید پلارك هم مثل یكی از سربازان پیامبر در صدر اسلام، «غسیل الملائكه» بوده است.


غسیل الملائكه یعنی كسی كه ملائكه غسلش داده‌اند. در تاریخ اسلام آمده كه حنظله غسیل الملائكه كه از یاران جوان پیامبر بود، شب قبل از جنگ احد عروسی كرد و در حجله خوابید. فردا صبح كه لشكر اسلام به سمت احد حركت می‌كردند او هم عجله كرد و نرسید غسل كند. بعد رفت و شهید شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند. بعد پیامبر بالای جنازه او آمد و از این واقعه خبر داد. حالا شهید پلارك یا همان شهید عطری خودمان هم این چنین است و برای همین است كه همیشه قبر او خوشبو و نمناك است.
شهید پلارک به گفته ی مادرش از 13 سالگی تا 23 سالگی که به شهادت رسید،
 نماز شبش ترک نشده بود...
شبهای بسیاری سر بر سجده ی عبادت با خدای خود نجوا میکرده و اشک می ریخته....
مادرش اینطور نقل کرده که پسرش در مدت عمرش سه کار را هرگز ترک نکرده:

(1) نماز شب
(2)غسل روز جمعه
(3)زیارت عاشورای هر صبح
(4)ذکر 100صلوات در هرروز و100 بار لعن بنی امیه


اشکهای شهید پلارک امروز رایحه معطری است که انسانها را تسلیم محض اراده و قدرت آفریدگارش می کند.....

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

ما مانده ایم جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 11:22
 

ما همه گمناميم و شما شهره ي شهريد

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

یاد امام و شهدا سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 16:38

 به یاد تمامی شما در مناطق با صفای جنوب هستم.

(عید بر شما مبارک)

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

تشییع شهدا دوشنبه پنجم اسفند 1387 18:27
 ....... و باز هم آمدند با همان سادگی.

و چه غریبانه آمدند این دوستانی که همیشه و در همه جا به یاد ما هستند ولی ما از آنها غافلیم و خودمان می دانیم که این غفلت تنها و تنها لطمه به خودمان وارد می کند نه به این گلهای پرپر.

و چه خوب است که افکار و رفتار آنها را الگوی راه خویش در زندگی قرار داده تا شاید دست شفاعت آنها یاریگر ما در جهان عقبی باشد.

و چه زیبا عطری دوباره از پیکر پاک و مطهر شما در شهر ما و بالاخص در دانشگاههای ما پیچید.

به امید توفیق درک حضور شما در لحظه لحظه زندگی خاکیمان.

اللهم الرزقنا حلاوه الشهاده

گ.ش:کربلایی محسن الیاسی

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

شهدای عرفه یکشنبه هفدهم آذر 1387 15:48

یاد و خاطره شهدای عرفه بخیر

 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

عاشق یا دیوانه یکشنبه پنجم آبان 1387 10:0

 

راستی تابحال فکر کرده اید که شهدا عاشق بودند یادیوانه ؟ 

 ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله (بقره).

راستش رابخواهید شهدا نه طمع به بهشت داشتند و نه از جهنم می ترسیدند.

بلکه شهدا دیوانه خود خدا بودند مگر قران نمی گوید :وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره .

یعنی در بهشت کسانی هستند که کارشان فقط این است که وجه ذوللجلال ولاکرام ربشان را نظاره   

 میکنند انها از هیج چیز لذت نمیبرند جز از وجه پروردگارشان.

 آری گمان نکنیم که شهدا رفتند و ما ماندیم بلکه این شهدا بودند که پله های کمال را به سرعت و یک

 شبه طی کردند وبه مقصود رسیدند.واین ما هستیم که راکد مانده ایم .ای کاش فقط راکد بودیم بلکه

 این زمانه است که ما راباخود میبرد.

یاد شهید باکری بخیر که می گفت :  مردم بعد از جنگ سه دسته میشن .یه دسته از گذشته خود

پشیمانند که چراجبهه رفتیم واسباب راحتی دنیا را فراهم نکردیم . یه دسته بی خیال بیخیالند هر طرف

 باد بوزه همان طرف میرن. واما دسته سوم که ثابت قدم در دین هستند باید از دست زمانه و مردم یعنی

 کسانی که دین را ریشه میزنند .خون جیگر بخورند و مثل مولایشان حرف دلشان را باید به جاه بگویند و

با شهدا درد دل کنند که با معرفتا رفتید و ما را تنها گذاشتید.

 هان ای بی خردا چه فکر میکنید جنگ هنوز تمام نشده زیرا انان که رفتند کاری حسینی کردند و انان

 که ماندند باید کاری زینبی کنند وگر نه یزیدی اند

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

شهدای تفحص دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 15:46
 

شهدای تفحص

به کجا چنین شتابان

حتما کلمه تفحص رو خيلي شنيديد . تفحص يعني عشق تفحص يعني جستجو مسافران عشق. هرچند کاري خسته کننده است ولي.....

خلاصه که آره شهيدان زيادي سر قضيه تفحص رفتند حالا مي خوام خاطرات بچه هاي تفحص رو هفته ای یک بار براتون بگم شايد روح شهداي اين کار خوشحال بشه .

هر روز وقتى بر مى گشتم، بطرى آب من خالى بود، اما بطرى مجيد پازوکى پر بود. توى اين حرارات آفتاب، لب به آب نمى زد. همش دنبال يک جاى خاص مى گشت. نزديک ظهر، روييک تپه خاک با ارتفاع هفت هشت متر نشسته بوديم و ديد مى زديم که مجيد بلند شد. خيلى حالش عجيب بود. تا حالا اين طور نديده بردمش. هى مى گفت پيدا کردم. اين همون بلدوزره و ...

يک خاکريز بود که جلوش سيم خاردار کشيده بودند. روى سيم خاردار دو شهيد افتاده بودند که به سيم ها جوش خورده بودند و پشت سر آنها چهار شهيد ديگر. مجيد بعضى از آنها را به اسم مى شناخت. مخصوصاً آنها را که روى سيم خاردار خوابيده بودند. جمجمه شهدا با کمى فاصله روى زمين افتاده بود. مجيد بطرى آب را برداشت، روى دندان هاى جمجمه مى ريخت و گريه مى کرد و مى گفت: «بچه ها! ببخشيد اون شب بهتون آب ندادم. به خدا نداشتم. تازه، آب براتون ضرر داشت!» ... مجيد روضه خوان شده بود و ..

يا علي

التماس دعاي فراوون

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

 

 -   یک شهید پیدا کردیم طرف های سه راه شهادت ،هیچ چیزی همراهش نبود .نه پلاک ،نه کارت شناسایی.فقط یک قمقمه همراهش بود پر آب .

روی قمقمه چیزی نوشته شده بود،قمقمه را شستیم تا بتوانیم بخوانیم .نوشته بود

( قربان لب عطشانت یا حسین)

 

بک پسر بچه دیدم افتاده بود گوشه سنگر .کنارش نشستم بهش گفتم وایسا،الان برات آب می آورم .دستم را گرفت گفت: نه حاجی،آب می خوام چه کار؟فقط برو از اینجا .اصرار کردم که نه،حتما آب می ارم .باز گفت : آب نمی خوام برو....نگا کن الان که آقا می آد،اگه تشنه ام نباشه،چه جوری تو صورتش نگا کنم؟)


- چند تا شهید توی اردوگاه بودند،از آنهایی که توی اسارت شهید شدند.رفتیم مرتبشان کنیم وبگذاریمشان یک گوشه .زیر بغل یکی شان را گرفتم که بلندش کنم دیدم روی دستش چیزی نوشته ،دستش را آوردم بالا ،نوشته بود ،(مادر ،از تشنگی مردم).

- سوار بلم بودیم ،از شناسایی برمیگشتیم رضا دشتی زخمی شده بود خون ریزش شدید بود آب می خواست وما آب نداشتیم از آب شط هم که نمی شد بهش داد

رضا بین آن همه آب ،وسط رودخانه تشنه شهید شد.

قمقمه اش هنوز آب داشت نمی خورد از اول کانال تا آخر کانال هی میرفت ومی آمد ولب های بچه ها را با آب قمقمه اش تر می کرد .ریگ گذاشته بود توی دهانش که خشک نشود وبه هم نچسبد.


 بچه که بود توی هیئت سقایی می کرد عراقی ها گرفتنش بعد از چند روزمحاصره وبی آب وغذایی زجر کشش کردند .به دست وپایش تیر زدند  یک صبح تاظهر،( گفت:آب ... شهید شد)

خاطره ای از بچه های تفحص

(یاد بچه های تفحص بخیر)

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

عکس تسبيح شهادت - عکس شهيدان سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 16:21
 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

 

يكى از روزها كه شهيد پيدا نكرده بوديم، به طرف «عباس صابرى» (سال 75 در تفحص در منطقه فكه شهيد شد.) هجوم برديم و بنا بررسمى كه داشتيم، دست و پايش را گرفتيم و روى زمين خوابانديم تا بچه ها با بيل مكانيكى خاك رويش بريزند. كلافه شده بوديم. شهيدى پيدا نمى شد. بيل مكانيكى را كار انداختيم. ناخن هاى بيل كه در زمين فرو رفت تا خاك بر روى عباس بريزد، متوجه استخوانى شديم كه سَرِ آن پيدا شد. سريع كار را نگه داشتيم. درست همانجايى كه مى خواستيم خاكهايش را روى عباس بريزيم تا به شهدا التماس كند كه خودشان را نشان بدهند، يك شهيد پيدا كرديم.بچه ها در حالى كه از شادى مى خنديدند، به عباس صابرى گفتند:

- بيچاره شهيد تا ديد مى خواهيم تو رو كنارش خاك كنيم، گفت: فكه ديگه جاى من نيست بايد برم جايى ديگه براى خودم پيدا كنم و مجبور شد خودشه نشون بده... 

                                     

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

آسمان سه شنبه یازدهم تیر 1387 14:22
زمین کو آسمانم؟

ازآسمان که افتادم کمرم درد گرفت با زحمت بلند شدم خودم را به زور چپ و راست کردم و قلنج هایم را شکاندم!

چند روز بعد هم به کلینیک خصوصی رفتم ودر بخش ارتوپدی چند عکس ازاین کمر وامانده انداختم!

بالهایم که شکست کمی گریه کردم اما زود به فکر خرید بک جایگزین زمینی افتادم 206 اولین گزینه بود اسپورت و جوان پسند!

اشکهایم که خشک شد برای خودم هزار دلیل آوردم مگر لبخند چه ایرادی دارد اصلا شاد باشم بهتر است!

لبخند هم بی صفا شد مرا به یاد قهقه های جادوگر شهر اوز می انداخت!

((امان از این پلشتی ها!))

با هر قدم از آسمان دور شدم

خدا! آسمان میخواهم ...بال می خواهم...اشک و لبخند می خواهم

 خدا شهادت می خواهم

راستی!

مگر آسمانی هم هست؟!

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

هر هفته با یک سردار شهید دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 11:6

 

                خلاصه زندگی شهید حاج ابراهیم همّت                          

سال 1334 شهرضا ميزبان نوزادى شد كه او را محمدابراهيم ناميدند. ولادت او با معجزه همراه بود. سنين جوانى و نوجوانى را فعال و پرشور به مبارزه با رژيم ستم شاهى گذراند و پس از پيروزى انقلاب جهت مبارزه با گروهكهاى ضد انقلاب به غرب كشور عزيمت كرد. با آغاز جنگ تحميلى به دفاع از مرز و بوم ايران برخاست و چند سال بعد در سفر به خانه خدا، با احمد متوسليان آشنا شد ثمره دوستى اين دو سردار دلير سپاه اسلام پايه‌ريزى لشگر محمد رسول‌الله (ص) بود كه يكه‌تاز ميادين رزم شد. سال 1360 با شيرزنى از تبار زينبيان ازدواج كرد كه حاصل اين پيوند مقدس دو فرزند بود. حاج محمدابراهيم همت فرمانده محبوب لشگر 27 چنان مورد علاقه بسيجيان بود كه نظير آن كمتر ديده شد سال 1362 بانگ الرحيل به گوش رسيد در تب و تاب عمليات خيبر روح آسمانى محمدابراهيم به آسمان پر گشود و

 پيكر بى‌سر او در ميان زمينيان ره يادگار ماند همت بلند او لقبى بزرگ چون سردار خيبر را برايش به ارمغان آورد.
 
از گفته های آن سردار عشق :

من خاك پاى بسيجى ها هم نمى‌شوم،اى كاش من يك بسيجى بودم و در سنگر نبرد از آنها جدا نمى‌شدم
...
ما هر چه داريم از شهيدان گرانقدرمان داريم و انقلاب خونبارمان نيز مرهون خون اين عزيزان است
...
شهادت در قاموس اسلام كارى‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شرك، و الحاد مى‌زند و خواهدشد.
اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين را احتياج به ايمان، ايثار و صبر و استقامت است
 
با خداى خود پيمان بستم تا آخرين قطره خون، در راه حفظ و حراست اين انقلاب الهى يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاى كلمه الله و بسط فرهنگ اسلامى تلاش نمايم. به همين سبب سلاح به شانه گرفتم و رو به جبهه‌هاى خونين نمودم.

 

         روحش شاد و یادش گرامی

 

                             گ.ش : حاج محسن الیاسی

 

 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

تا شهادت سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 10:55
 
PAZOKI___16_
 
بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
 
احمد گلبان هم  به کاروان شهدا پیوست.
 
همین چند لحظه قبل اس ام اسی اومد و منو به هم ریخت ، داخل اون نوشته بود که برادر بسیجی شهید احمد گلبان در منطقه تفحصی دهلران به درجه رفیع شهادت نائل شد ، احمد رو چند سال قبل در مجموعه بسیج شناختم ، و به سبب  خدمتی که در بسیج داشتم گاهگاهی احمد و حمید قلی پور
( یار دیرینه احمد که او هم شهادت گونه به دیار باقی شتافت)
رو زیارت می کردم .
چه روزهای خوبی بود واقعا ما شهدا رو تا وقتی زنده اند درک نمی کنیم ولی بعد از عروج هست که ..............
هیچ موقع یادم نمی ره روزی که داشتیم حمید رو در حوزه 11 قدس محل خدمت خودش می شستیم تا ببریم بهشت زهرا (س) برای دفن و کفن ، احمد چقدر خودش رو کنترل کرده بود و گریه نمی کرد ولی می شد حس کرد که بغضی سراسر وجود او رو گرفته بود که شاید اون هم بدقولی حمید بود که رفته بود و اون رو تنها گذاشته بود .
ولی احمد این چند سال رو صبر کرد و خدا می داند که چه شبها
 و روزهایی آرزوی شهادت داشته تا اینگونه خدایی بشه .
 
 
احمد جان شفاعت یاران بسیجی فراموش نشه
 
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

به عشق شهادت دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 10:53

پیامبر اکرم(ص) :

از افرادي كه وارد بهشت مي شوند هيچكس آرزوي بازگشت به دنيا را ندارد گر چه تمام آنچه

 در زمين است از آنِ وي شود، مگر شهيد كه او به سبب كرامتي كه در شهادت مي بيند

 آرزو می کند به دنیا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا کشته شود.

صحیح بخاری - ج ۴ -  ص ۲۶

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

به یاد محمد رضا چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 16:29

                                                   

                                       دلم یاد رفیقان کرده امشب

یاد محمد رضا فریس آبادی بخیر

ای اونهایی که دارید این نوشته رو می خونید ، محمد رضا یکی ازآن فرشتگانی بود که خدا اورا برای زندگی با ما خاکیان از عرش به فرش آورده بود.

لابد می پرسید چرا ؟ چون بتونیم از کردار و رفتار او حتی از ولادت و نحوه شهادتش درس بگیریم.....

محمد رضا دوست عزیز و بسیجی دلاوری بود که جا پا در سنگر شهید اهل قلم آوینی عزیز گذاشته بود ، همو که می گفت : ((یاران شتاب کنید قافله در راه است ، می گویند گنه کاران را نمی پذیرند. بله درست است در این قافله جایی برای گنه کاران نیست ولی پشیمانان را می پذیرند.)) و چه خوب ((در رمل های گرم فکه که هر قدم گذاشتن در آن معادل 4 قدم در زمین معمولی است)) ، به تاریخ پیوست.

محمد رضا از خانواده محترم شهدا بود که یکی از برادرانش را در جبهه های حق علیه باطل از دست داده بود که نامش بود علی رضا . و چه خوب برادری برایش بودو برادر دیگرش حمید رضا که در حیات هست و چون شمعی در فراقش برادرانش می سوزد و دم بر نمی آورد.

محمد رضا جان کاش زنده بودی و در فاطمیه های مسجد حضور داشتی و آن گریه های زهرایی ات را دوباره به نظاره می نشستم ، راستی نگفتی که چه سری با بی بی دو عالم حضرت زهرا (س) داشتی که زبانزد خاص و عام بود .

این را می شود موقعی فهمید که جسم پاک و نازنینت را شباهنگام به خاک سپردیم ، در حالی که تمام همقطارانت (در هواپیمای سی 130 ) را به خاک سپره بودند و آن هم قبل از غروب آفتاب.  آن لحظه ای که رفیقت آقا سید جواد هاشمی ، آن سید پاک دل تلقین را برایت می خواند ، چه ولوله ای در بین عزاداران شده بود . انگار که خودت هم در بین ما حاضر بودی و ما را مشاهده می کردی.

 

یادت گرامی و راهت پر رهرو باد

 

ایام خوش آن بود که با دوست گذشت

009531.jpg

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

هر هفته با یک سردار شهید یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 10:5

وصیت نامه شهید احمد کاظمی

شهید احمد کاظمی

فقط شهادت می خواهم

الله اکبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیاً ولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.

نمی‌دانم چه باید كرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند كلمه‌ای بنویسم، آنقدر حرف دارم كه نمی‌دانم كدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، كه در یك كلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌كردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم. ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمه زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم كن، ای خدا یا رب العالمین.

راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر كرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل كنم. ای خدای كریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و كریم، تو كمك كن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

گرچه بدم ولی خدا تو رحم كن و كمك كن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌كنم، از روی سركشی نیست. بلكه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فكر می‌كنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای كریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، كار خوب نكردن، بنده‌ی خوب نبود،... دیگر...

حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عكس نگاه می‌كنم. از درد سختی كه تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم كه باید سختی دوران را طی كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

 بــه پایان آمد این دفتر                  حكایت همچنان باقی است

 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

یاد دوستان شهیدمان بخیر یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 8:46
پانزده سال پيش در چنين روزهايي، خبر شهادت سيد مرتضي آويني منتشر شد. در آن روزهاي تلخ بهار سال هفتاد و دو، در اكثر بزرگداشت‌هايي كه برگزار شد، صحبت از زندگي كوتاه، اما دشوار آن مرد بود. در فيلم «مرتضي و ما» كه كيومرث پوراحمد در همان ايام ساخت، دوستان و همكاران مرتضي آويني از نحوه دشوار زيستن و تفكر و راه سخت او مي‌گفتند. آنها درباره مرگ كسي صحبت مي‌كردند كه شهامت زندگي كردن را داشت، كه از تجربه كردن نمي‌هراسيد، كه با پاي خود به استقبال مرگ رفته بود تا به زندگي‌اش معنا ببخشد. در آن روزها، صحبت از كسي بود كه از ابتداي جواني، چيزي مي‌خواست و تا آخر كار و تا پاي جان براي رسيدن به آن تلاش كرد؛ اين نوع زيستن، ساده نيست.

شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت، و اين بارزترين خصلت‌اش بود. چه در جواني كه به دانشكده هنرهاي زيبا مي‌رفت و معماري مي‌خواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دوراني كه همه‌ گذشته‌اش را به كناري نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فيلم‌هاي مستند جنگي كرد تا حقيقت را در جبهه‌هاي جنگ بيابد، و چه در سال‌هاي بعد كه دغدغه‌هايش را در قالب مقالات نظري نوشت و منتشر كرد، در همه اين دوره‌هاي به ظاهر متفاوت، آشكارترين خصوصيتش، شهامت در زندگي كردن بود. وقتي راهي را برمي‌گزيد، تا پايان مي‌رفت، بدون اين كه در ميانه‌هاي راه سستي كند.
 
آنها كه سير فكري‌اش را در آن سال‌هاي آخر دنبال كرده‌اند، مي‌دانند كه تمام وجودش پر از سؤال بود؛ همان سؤالاتي كه به دوره‌هاي متفاوت زندگي‌اش وحدت مي‌بخشيد. سؤالاتي كه مي‌توانست پاسخ‌هايي ترسناك داشته باشد، پاسخ‌هايي كه مردمان اين روزگار به دليل هراس از عواقب آنها، از طرح اصل سؤال خودداري مي‌كنند. كساني كه آثارش را خوانده‌اند و با سير تفكرش آشنا شده‌اند، ديده‌اند كه او در مقالاتش با شهامت از دريافت‌هاي جديدش مي‌نويسد، و چه بسا برخي از اين دريافت‌هاي جديد، باطل‌كننده پيش‌فرض‌هاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش مي‌دانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقادات‌اش تعصب بورزد، و مي‌دانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت، و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.

همين خصوصيتش باعث شد در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود، و همه مي‌دانند كه در شرايطي كه عقب‌نشيني، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.

در دوراني زندگي مي‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلي است و البته براي آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادف‌هاي ديگري دست و پا كرده‌ايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلي آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌هاي حيات مرتضي آويني از راهي كه او برگزيده بود مي‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويي‌ها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ مي‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او مي‌نويسند و بسط مي‌دهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك «شهيد آويني» مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگي‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است.

*دختر شهید سید مرتضی آوینی
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

شهدا شنبه هفدهم فروردین 1387 11:58
 

شهید آوینی :

شهادت پايان نيست، آغاز است، تولدي ديگر است در جهاني فراتر از آنکه عقل زميني به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستاره‌اي است که پرتو نورش عرصه زمان را در مي‌نوردد و زمين را به نور رب‌الارباب اشراق مي‌بخشد.............

(شادی روح شهدا صلوات)

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

شهيد سيد مرتضي آويني یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 10:22

شهيد سيد مرتضي آويني 

راز خون را جز  شهدا در نمي‌يابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسي مي‌بخشد که اين راز را دريابد، آن کس که لذت اين سوختن را چشيده ، در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

(شادی روح شهدا صلوات)

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

دعا دوشنبه بیستم اسفند 1386 8:21

دعا کنيد که من ناپديدتر بشوم


که در حضور خدا رو سپيدتر بشوم


بريده هاي من آن سوي عشق گم شده اند


خدا کند که از اين هم شهيد تر بشوم


که ذره هاي مرا باد با خودش ببرد


که بي نهايت باشم، مديدتر بشوم


به جستجوي من و پاره هاي من نرويد


براي گم شده تن، پي کفن نرويد



 


به مادرم بنويسيد جاي من خوب است


که بي نشانه شدن، در همين وطن خوب است


در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم


در آستان خدا بي کفن شدن خوب است


هميشه مهدي موعود در کنار من است


و دستهاي اباالفضل سايه سار من است


خدا قبول کند اينکه تشنه جان دادم


و کربلاي جديدي نشانتان دادم


به جستجوي من و پاره هاي من نرويد


براي گم شده تن پي کفن نرويد


ميان غربت تابوت ها نخواهيدم


به زير سنگ مزار- اي خدا! نخواهيدم


منم و خار بيابان که سنگ قبر من است


دعاي حضرت زهرا(س) مزيد صبر من است


خدا که خواست ز دنيا بعيد تر بشوم


که زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم


خودش به فکر من وتکه هاي من است


دعا کنيد که از اين هم شهيد تر بشوم


 التماس دعا برای شهادت

ما فقط با آنهایی کار داریم که رهرو عشقند   (شهید مجید پازوکی)

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

دکتر محسن رضایی فرمانده سپاه در هشت سال دفاع مقدس در مراسم بازکاوي و بازشناسي عمليات خيبر (خیبرشکنان)، تصرف جزاير و قطع جاده بصره ـ بغداد را دو هدف اصلي عمليات خيبر عنوان کرد و گفت: عمليات اين گونه طراحي شده بود که ما نيروهايمان را در غافلگيري وارد خاک عراق کنيم و بيست کيلومتر دريا را پشت سر بگذاريم و جاده بغداد ـ بصره را قطع کنيم و جزاير جنوبي و شمالي خيبر که مراکز نفتي عراق است و تقريبا بيش از چند ميليارد بشکه نفت در آن منطقه وجود داشت و بيش از نود چاه نفتي در اين جزاير حفر شده بود را تصرف کنيم.



فرمانده اسبق سپاه با گرميداشت ياد شهداي عمليات خيبر درباره اصل غافلگيري در اين عمليات گفت: يک شوک بسيار بزرگ به ارتش و دولت عراق و به ويژه حاميان صدام وارد شد. جنگ سختي صورت گرفت، اما مقاومت رزمندگان ما باعث شد جزاير جنوبي و شمالي يا جزاير خيبر تا آخرين روزهاي جنگ در اختيار ما باقي بماند.

 به گزارش مهر، در مراسم بزرگداشت شهداي عمليات بزرگ خيبر که جمعي از فرماندهان دوران دفاع مقدس از ارتش، سپاه، جهاد سازندگي، نيروي انتظامي و جمعي از خانواده شهدا و جانبازان اين عمليات حضور داشتند، دکتر محسن رضايي در آغاز سخنان خود با گراميداشت ياد و خاطره شهداي هشت سال جنگ تحميلي به ويژه شهداي مظلوم عمليات خيبر، در تشريح شرايط جنگ در آن سال‌ها گفت: عمليات خيبر يکي از ابتکارات متکي به فکر و ايمان رزمندگان بود.

 وي با اشاره به کمبود نيرو، تجهيزات هوايي، توپخانه، رزمي و زرهي ايران در برابر امکانت و تجهيزات فوق العاده ارتش بعث عراق در هشت سال جنگ تحميلي، بن بست‌هاي پيش آمده پس از آزادسازي خرمشهر را يادآور شد و گفت: اگر ايران مي‌خواست با اصول عمليات کلاسيک بجنگد، امکانات آن را نداشت، پس بايد به شيوه‌اي ديگر مي‌جنگيديم. روش‌هاي کلاسيک را برادران بلد بودند، به ويژه برادران ارتش، اما امکانات و فضا نبود. بايد جنگي ديگر خلق مي‌شد و اصول و طرح‌ها و تاکتيک‌هاي آن جنگ متفاوت مي‌شد، در غير اين صورت ايران پيش نمي‌رفت.

 فرمانده اسبق سپاه پاسداران با يادآوري اين‌که در سال اول جنگ به دليل شرايطي که ايران از نظر نظامي داشت اجراي چهار عمليات به روش کلاسيک با شکست روبه‌رو شد، به تدبير فرماندهان در طراحي جديد عمليات‌ها اشاره کرد و افزود: يکسري از نقاط ضعف دشمن را شناسايي و بنا بر آن مجموعه عملياتي را طرح کرديم که به فتح خرمشهر انجاميد، اما هر چه به مرز مي‌رسيدم دوباره جنگ به بن بست کشيده شد.

 دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با تشريح ويژگي‌هاي خاص منطقه عملياتي هورالهويزه، چگونگي انتقال وضعيت نيروها براي انجام عمليات آبي ـ خاکي را يکي از موانع اصلي برشمرد و گفت: در شرايطي که در دو سال و اندي که لشکرهاي ما تنها در خشکي جنگيده بودند، بايد حالا در دريا مي‌جنگيدند؛ در منطقه‌اي که حدود صد کيلومتر در سي کيلومتر درياچه‌اي بود که در عين حال باتلاق، نيزارهاي بسيار فشرده و برکه‌هاي آب نيز در اين منطقه وجود داشت.

 دکتر رضايي در ادامه تأکيد کرد: نيروهايي که در زمين مي‌جنگيدند بايد از نظر روحي ـ رواني، لجستيک، رزم، تاکتيک و حتي از نظر سلاح هم بايد براي جنگ در آب آماده مي‌شدند. اين مشکل مشکلي نبود که يک شبه حل شود معمولا براي انتقال نيروي اعزامي از وضعيتي به وضعيتي ديگر بستگي به تغيير وضعيت زمان طولاني مي‌شود که اين تغيير از خشکي به آب بيش از چهار، پنج سال زمان براي آموزش و گردآوري تجهيزات و سلاح‌هاي مي‌طلبد، اما همه اين کارها را ما بايد کمتر از هشت، نه ماه نجام مي‌داديم.

 از سوي ديگر، تجربه عمليات رمضان و والفجر مقدماتي ما را به اين نتيجه رساند که دشمن بسيار در جبهه مستقر شده و در عمليات والفجرمقدماتي نه تنها استخبارات عراق و سازمان‌هاي جاسوسي عراق فعال هستند بلکه منافقين و ماهواره‌هاي جاسوسي نيز فعال بودند و اطلاعات را به عراق مي‌دهند. براي همين، ناچار شديم که سختگيري فوق العاده‌اي را در رابطه غافلگيري در عمليات خيبر انجام دهيم.

 دکتر محسن رضايي ضمن اشاره به امکانات کم براي اجراي عمليات غير کلاسيک خيبر، بر نقش نيروهاي رزمي ـ مهندسي تأکيد کرد و افزود: ما در عمل به يک سوم قايق‌ها رسيديم ضمن اينکه با کمبود در لجستيک روبه‌رو بوديم، فشارهاي بين‌المللي بر ما بيشتر شد و حداقل امکانات را نداشتيم، بنابراين ناچار بوديم که يا عمليات را محدود کنيم و يا از توانايي‌هاي فني و مهندسي خود استفاده کنيم که برادران جهاد سازندگي را براي ساخت پلي پانزده کيلومتري توجيه کرديم که در دنيا بي‌سابقه است. درست کردن پل پانزده کيلومتر خارج از تصور بود. با وجود اين، اين عزيزان پل شناور خيبر را طراحي کردند تا به محض انجام عمليات از فرداي آن روز نصب پل آغاز شود.

 وي لطف خدا همراه با ابتکارات و نوآوري‌هاي رزمندگان را در طراحي عمليات خيبر يادآور شد و افزود: وقتي با کمبود قايق مواجه شديم، برادران هوانيروز ارتش را خواستيم که سردار جلالي، فرمانده وقت هوانيروز بسيار فعال بودند که با پشتيباني و ترابري هوايي کمبود قايق‌ها را حل کنيم که اين موضوع نخست براي آنها کاملا ناشناخته بود و پرواز در ارتفاعات پايين روي نيزارها و در منطقه‌اي ناامن کار ساده‌اي نبود و فداکاري‌هاي زيادي صورت گرفت.

 فرمانده اسبق سپاه، تصرف جزاير و قطع جاده بصره ـ بغداد را دو هدف اصلي عمليات خيبر عنوان کرد و افزود: عمليات اين گونه طراحي شده بود که ما نيروهايمان را در غافلگيري وارد خاک عراق کنيم و بيست کيلومتر دريا را پشت سر بگذاريم و جاده بغداد ـ بصره را قطع کنيم و جزاير جنوبي و شمالي خيبر که مراکز نفتي عراق است و تقريبا بيش از چند ميليارد بشکه نفت در آن منطقه وجود داشت و بيش از نود چاه نفتي در اين جزاير حفر شده بود را تصرف کنيم.

  بيشتر فرمانده لشکرها سوار بلم‌ها شدند و دو، سه روز طول کشيد تا رفتند در جاده اصلي بغداد ـ بصره و خودشان محل نيروها و تجهيزاتشان را ديدند و مشخص کردند. شهيد باکري، همت، احمد کاظمي، مرتضي قرباني، آقاي قاليباف از جمله اين فرماند‌هان بودند که قبل ازعمليات از هور و از سنگرهاي دشمن شبانه گذر کردند و در کنار جاده و جزاير جنوبي و شمالي عراق شناسايي را انجام دادند و شب عمليات با آگاهي کامل لشکرهايشان را در اهداف عملياتي مستقر کردند.

 وي در پايان با اشاره به ابعاد گشترده عمليات خيبر از پژوهشگران خواست بدون تعصب و برخوردهاي احساسي در اين به تحقيق و پژوهش بپردازند.
 بنا بر اين گزارش، مراسم بازکاوي و بازشناسي عمليات خيبر (خيبر شکنان) با هدف ارج نهادن به رشادت‌هاي بي‌نظير رزمندگان دلاور اسلام و شهداي گرانقدر اين عمليات همچون برادران شهيد باکري، همت، ياغچيان و... با حضور فرماندهان و مسئولاين کشوري و لشکري و خانواده شهدا و ايثارگران، عصر امروز در مرکز فرهنگي سيدالشهدا(ع) برگزار شد.

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

نماز عشق پنجشنبه دوم اسفند 1386 14:2

نماز عشق

یا رب ز شراب عشق سرمستم کن
در عشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن
بکباره به بند عشق پا بستم کن
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

هم زیارت هم شهادت چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:49


نمیدانم الان کاروان کجای مسیر شام است ولی این را می دانم که کاروانیان همه رنجور و خسته هستند ولی جز زیبایی چیزی دیگر نمی بینند(ما رایت الا جمیلا) .

یاد شهدای جنگ به خصوص بر و بچه های لشگر ۱۰ سید الشهدا و لشگر ۱۷افتادم . یاد حاج حسین خرازی یاد حاج مهدی باکری و ...........یادشان گرامی باد.

نمیدونم چرا هر روز داریم از قافله عشاق عقب می افتیم چرا عطش شهادت در وجودمان نمی جوشد چرا حب دنیا تمام وجودمان را گرفته.

تا کی دنبال معشوقه های خیالی باشیم چرا راه را گم کرده ایم

این مطلب برای من اثبات شده است که هر روز که بر سن افزوده می شود در منجلاب دنیا بیشتر اسیر می شویم که همه ما اسیر شده ایم جز عده ای معدود که هنوز شهدا را الگوی خویش قرار داده اند خوشا به حالتان.

یاد حرف شهید همت افتادم که فرمود سعی کنید تمام کارهایتان برای خدا باشد (یادش بخیر)

شخصی پیش آیت الله بهجت رفت و سئوال کرد که چه طور در امور معنوی پیشرفت کنم حضرت آیت الله بهجت (حفظه الله) فرمودند هر چیز که می دانی  انجام بده (البته با نیت خدایی)

همه دعا کنیم که با پیراهن خونی به پیشگاه حضرت حق برویم تا شرمنده اهل بیت نباشیم.

از همه التماس دعای مخصوص دارم

 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:15

اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار 

شهید سید مجتبی علمدار

قانون اول:

 بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.

تاریخ اجراء 4/5/69 

قانون دوم:

پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم . 

 تاریخ اجراء 11/5/69 

قانون سوم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.  

 تاریخ اجراء 26/5/69 

قانون چهارم:

خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .  

تاریخ اجراء 16/6/69 

قانون پنجم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.

تاریخ اجراء 13/7/69 

قانون ششم:

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.    

تاریخ اجراء 18/8/69 

قانون هفتم:

 حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.

تاریخ اجراء 30/9/69 

قانون هشتم:

 هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .  

 تاریخ اجراء 19/11/69 

قانون نهم:

 در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .     

تاریخ اجراء 14/1/70 

قانون دهم:

 در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.  

تاریخ اجراء 15/3/70 

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

ريش‌ بلند حاج‌ محسن‌ پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 9:47

بعد از ظهر يكي‌ از روزهاي‌ خنك‌ پاييزي‌ سال‌ 64 يا 65 بود. كنار «حاج‌محسن‌ دين‌ شعاري‌» (معاون‌ گردان‌ تخريب‌ لشكر 27 حضرت‌ رسول‌ (ص‌))در اردوگاه‌ تخريب‌ آن‌ سوي‌ پادگان‌ دو كوهه‌، ايستاده‌ بودم‌ و با هم‌ گرم‌صحبت‌ بوديم‌. يكي‌ از بچه‌هاي‌ تخريب‌ كه‌ خيلي‌ هم‌ شوخ‌ و مزه‌ پران‌ بود، ازراه‌ رسيد و پس‌ از سلام‌ و عليك‌ گرم‌، رو به‌ حاجي‌ كرد و باخنده‌ گفت‌:
ـ حاجي‌ جون‌، يه‌ سؤال‌ ازت‌ دارم‌، خداوكيلي‌ راستشو بهم‌ بگو. حاج‌محسن‌ ابروهايش‌ را در هم‌ كشيد و در حالي‌ كه‌ نگاه‌ تندي‌ به‌ او مي‌انداخت‌،گفت‌: «شما اول‌ بفرمائيد بنده‌ تا حالا هر چي‌ مي‌گفتم‌ دروغ‌ بوده‌؟»
بسيجي‌ خوش‌ خنده‌ كه‌ جا خورده‌ بود، سريع‌ عذرخواهي‌ كرد و گفت‌:
ـ نه‌ حاجي‌، خدا نكنه‌، مي‌بخشين‌ بدجور گفتم‌، يعني‌ مي‌خواستم‌ بگم‌حقيقتشو بهم‌ بگين‌...
باز دوباره‌ حاجي‌ نگاهي‌ به‌ او انداخت‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ اين‌ بار لبخندي‌بر لب‌ داشت‌، گفت‌:
ـ دوباره‌ كه‌ گفتي‌، يعني‌ من‌ تا پيش‌ از اين‌ هر چي‌ مي‌گفتم‌ حقيقت‌ نبوده‌؟
جوان‌ دوباره‌ عذرخواهي‌ كرد. حاجي‌ در حالي‌ كه‌ مي‌خنديد، دستي‌ برشانه‌ او زد و گفت‌ كه‌ سؤالش‌ را بپرسد.
ـ مي‌خواستم‌ بپرسم‌ شما، شبا وقتي‌ مي‌خوابين‌، با توجه‌ به‌ اين‌ ريش‌ بلندو زيبايي‌ كه‌ دارين‌، پتو را روي‌ ريشتون‌ مي‌كشين‌ يا زير ريشتون‌؟
حاجي‌ دستي‌ به‌ ريش‌ حنايي‌ رنگ‌ و بلند خود كشيد. نگاه‌ پرسشگري‌ به‌جوان‌ انداخت‌ و گفت‌:
ـ چي‌ شده‌ كه‌ جنابعالي‌ امروز به‌ ريش‌ بنده‌ گير دادي‌؟
ـ هيچي‌ حاجي‌، همين‌ جوري‌!
ـ همين‌ جوري‌؟ كه‌ چي‌ بشه‌؟
ـ خب‌ واسه‌ خودم‌ اين‌ سوال‌ پيش‌ اومده‌ بود، خواستم‌ ازتون‌ بپرسم‌.حرف‌ بدي‌ زدم‌؟
ـ نه‌ حرف‌ بدي‌ نزدي‌ ولي‌... چيزه‌...
حاجي‌ همين‌ طور به‌ محاسن‌ نرمش‌ دست‌ مي‌كشيد. نگاهي‌ به‌ آن‌انداخت‌. معلوم‌ بود اين‌ سوال‌ تا به‌ حال‌ براي‌ خود او پيش‌ نيامده‌ بود و داشت‌در ذهن‌ خود مرور مي‌كرد كه‌ ديشب‌ يا شبهاي‌ گذشته‌، هنگام‌ خواب‌، پتو راروي‌ محاسنش‌ كشيده‌ يا زير آن‌. جوان‌ بسيجي‌ كه‌ معلوم‌ بود به‌ مقصود خودرسيده‌ است‌، خنده‌اي‌ كرد و گفت‌:
ـ نگفتي‌ حاجي‌، مي‌خواهي‌ فردا بيام‌ جواب‌ بگيرم‌!
 و همچنان‌ مي‌خنديد. حاجي‌ تبسمي‌ كرد و گفت‌: «باشه‌ بعداً جوابت‌ رومي‌دم‌.» يكي‌ دو روزي‌ از ماجراي‌ آن‌ روز گذشت‌. دست‌ بر قضا وقتي‌ داشتم‌با حاجي‌ صحبت‌ مي‌كردم‌، همان‌ جوانك‌ بسيجي‌ از كنارمان‌ رد  شد. حاجي‌او را صدا كرد. جلو كه‌ آمد، پس‌ از سلام‌ و عليك‌ با خنده‌ ريز و زيركي‌ به‌حاجي‌ گفت‌: «چي‌ شده‌ حاج‌ آقا جواب‌ مارو نداديها...»
حاجي‌ با عصبانيت‌ آميخته‌ به‌ خنده‌ گفت‌:
ـ پدر آمرزيده‌، يه‌ سوالي‌ كردي‌ كه‌ اين‌ چند روزه‌ پدر من‌ در اومد. هرشب‌ وقتي‌ مي‌خواستم‌ بخوابم‌، فكر سوال‌ جنابعالي‌ بودم‌. پتو رو مي‌كشيدم‌روي‌ ريشم‌. نَفَسَم‌ بند اومد. مي‌كشيدم‌ زير ريشم‌، سردم‌ مي‌شد. خلاصه‌ اين‌هفته‌ با اين‌ سؤال‌ الكي‌ تو نتونستم‌ بخوابم‌.
هر سه‌ زديم‌ زير خنده‌. جوان‌ بسيجي‌، حاج‌ محسن‌ دين‌ شعاري‌ و من‌دست‌ آخر جوانك‌ گفت‌:
ـ پس‌ آخرش‌ جوابي‌ براي‌ سوال‌ من‌ پيدا نكردي‌؟!
 مرتضي‌ شادكام‌

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت

عصر غربت شهدا ... یکشنبه بیست و سوم دی 1386 9:50
زندگی زیباست ، اما شهادت از آن زیباتر است

الهى در بسته نيست ما دست و پا بسته‏ايم.
 
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت

عشق تمام جبهه هایی ها یکشنبه بیست و سوم دی 1386 9:31

  

به نام الله

سلام حاج ابراهیم

امروز اومدم باهاتون درد دل کنم.

این حرف من نیست حاجی ...من از طرف تموم کسانی اومدم که قربت و در عین حال

 

غربت  شهدا باورشون شده.حاجی رسم بر اینه وقتی گله ای هست پیش بزرگترها می

 

 برن , من امروز اومدم پیش شما گله ی یه عده رو کنم که دارن با اسپره های رنگ

 

رنگ سرخی خون شما رو از بین می برن.اصلا اگه حرفامو باور نداری یه سری بیا به

 

شهرما , خودت ببین شهری که سال ها پیش در یک زمان  ۷۰مجتهد طراز اول داشته 

 

امروز هزاران نفر صوفی ناصاف و درویش خانقاهی داره.حاجی می دونم که شما هم   

 

دلتون گرفته اما خوش به حالتون شما هر وقت دلتنگ می شید همدمتون ائمه و

 

معصومین هستن اما ما چی؟ نهایتش یه قاب عکس ازشهدا بگیریم و باهاش

 

 درد دل کنیم.

 

 حاجی بیا سری بزن ..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

هم زیارت هم شهادت یکشنبه بیست و سوم دی 1386 9:23

شهید کاظمی

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

تفحص شهدا سه شنبه یازدهم دی 1386 9:53
كاظمي قمي خبر دادآمادگي عراق براي شروع عمليات جستجوي شهدا

كاظمي قمي از آمادگي عراقي ها براي شروع عمليات تفحص پيكر شهدا خبر داد.
سفير جمهوري اسلامي ايران در بغداد از آمادگي مقام هاي عراقي براي شروع عمليات تفحص پيكر شهدا و مفقودان ايراني هشت سال جنگ تحميلي در داخل خاك عراق خبر داد.
حسن كاظمي قمي در مصاحبه با واحد مركزي خبر با بيان اينكه براي حل مساله شهدا و مفقودان جنگ تحميلي با طرف عراقي براي تشكيل كميته اي مشترك به توافق رسيده ايم گفت: بر اساس توافق به عمل آمده قرار است براي دستيابي به نقطه نظر نهايي نشستي با حضور مقامات دو كشور و صليب سرخ در تهران يا بغداد برگزار شود.
وي تصريح كرد: وزارت امورخارجه ايران درباره مساله شهدا و مفقودان بي تفاوت نبوده و پي گير اجراي توافقات با دولت عراق است.
كاظمي افزود: مساله شهدا و مفقودان جنگ تحميلي اولويت دولت ايران است اما با توجه به گرفتاري هاي دولت عراق براي مقام هاي اين كشور اولويت محسوب نمي شود.
كاظمي قمي افزود: در آخرين ديدار با وزير دفاع عراق وي آمادگي خود را براي كمك به پاكسازي ميادين مين و نيز در اختيار قرار دادن تجهيزات لازم اعلام كرده و در اين زمينه به توافقهايي دست يافته ايم.
سفير كشورمان در عراق در عين حال توانايي عراقي ها را در خصوص انجام عمليات تفحص در مناطق آلوده به مين ناچيز عنوان كرد و گفت: با توجه به تجربه پاكسازي منطقه اي به طول 20 كيلومتر در خاك عراق در منطقه الحارثه در جنوب اين كشور عراقي ها با توانمندي متخصصان ايراني در امر پاكسازي مناطق آلوده آشنا شده اند.
وي همچنين از كشف پيكر 38 شهيد از شهداي جنگ تحميلي خبر داد كه به تازگي در جنوب غرب عراق شناسايي شده و هم اكنون در بصره نگهداري مي شوند. كاظمي قمي ابراز اميدواري كرد كه پيكر اين شهدا به زودي به ايران منتقل شود
نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

سالروز تولد شهید زین الدین یکشنبه دوم دی 1386 10:19

آقا مهدی عزیز ... شهادتت مبارک

سالروز شهادت شهید مهدی زین الدین

پیشاپیش تبریک و تسلیت باد...

فقط در یک جمله می تونم بگم:

"اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک"

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |

یاد امام و شهدا یکشنبه دوم دی 1386 10:12
امروز برای شهدا وقت نداریم

 

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

  هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

 خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

نوشته شده توسط جامانده ای از قافله محسن الیاسی  | لینک ثابت |