
تفکـر ساعه خير من عباده سبعين سنه
يک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است
عارف عاشق ، فقيه بى بدل مرحوم ملا احمد نراقى در كتاب پرنور « طاقديس » داستانى را در محور نماز به مضمون زير به صورت نظم نقل كرده :
در كنار شهرى خاركنى زندگى مى كرد ، كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود .
روزها در بيابان گرم ، همراه با زحمت فراوان و بى دريغ خود مشغول خاركنى بود ، و پس از بدست آوردن مقدارى خار ، آن را با پشت خود به شهر مى آورد و به ثمن بخس به خريداران مى فروخت .
روزى در ضمن كار صداى دور شو كور شو شنيد ، جمعيتى را با آرايش فوق العاده در حركت ديد ، براى تماشا به كنارى ايستاد ، دختر زيباى امير شهر به شكار مى رفت و آن دستگاه و عظمت از آن او بود .
در گير و دار حركت دختر امير چشم جوان خاركن به جمال خيره كننده او افتاد ، و به قول معروف دل و دين يكجا در برابر زيبائى خيره كننده او سودا كرد .
مأموران شاه سر رسيدند ، به او نهيب زدند كه از سر راه كنارى برو ، اما جوان خاركن كه طاقتش را از دست داده بود به حرف آنان توجهى نكرد .
قافله عبور كرد و جوان ساعت ها در سنگر اندوه و حسرت مى سوخت . توان كار كردن نداشت . لنگ لنگان به طرف شهر حركت كرد .
به حال اضطراب افتاد ، دل خسته و افسرده شد ، راه بجائى نداشت ، ميل داشت بدون هيچ شرطى ، وسيله ازدواج با دختر شاه برايش فراهم شود ، دانشورى آگاه او را ديد ، از احوال درونش باخبر شد ، تا مى توانست او را نصيحت كرد ، پند دانشور بى فايده بود ، نصيحت آن آگاه اثر نداشت آنچه او را آرام مى كرد فقط رسيدن به وصال محبوب بود .
دانشور به او گفت بايد چه كرد ، تو كه از حسب و نسب ، جاه و مال ، شهوت و اعتبار و بخصوص جمال و زيبائى بهره اى ندارى ، اين خواسته تو از جمله
برنامه هائى است كه تحققش محال است ، اكنون كه راه به بن بست رسيده ، براى پيدا شدن فرج و چاره شدن دردت ، راهى جز رفتنت به مسجد و قرار گرفتن در محراب عبادت نمى بينم ، مقيم عبادت گاه شود ، شايد از اين طريق به كسب اعتبار و شهرت نائل شوى و فرجى در كارت حاصل شود .
خاركن فقير پند دانشور را بكار بست ، كوه و دشت و كار و كسب خويش را رها كرد و به مسجدى كه نزديك شهر بود ، و از صورت آن جز ويرانه اى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن كرد .
كثرت عبادت و بخصوص نمازهاى پى در پى بتدريج او را در ميان مردم مشهور كرد ، آهسته آهسته ذكر خيرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به ميان آمد .
آرى سخن از عبادت و پاكى و ركوع و سجود او در ميان مردم آن چنان شهرت گرفت كه آوازه مسئله به گوش شاه رسيد ، و شاه با كمال اشتياق قصد ديدار با او كرد ! !
شاه روزى از شكار بازمى گشت ، مسيرش به كلبه عابد افتاد ، براى ديدن او عزم خود را جزم كرد و بالاخره همراه با نديمان ، با كوكبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت .
پادشاه در ضمن زيارت خاركن فقير و ديدن وضع عبادتى او ، به ارادتش افزوده شد ، شاه تصور مى كرد به خدمت يكى از اولياء بزرگ الهى رسيده ، تنها كسى كه خبر داشت اين همه عبادت و آه و ناله قلابى و تو خالى است خود خاركن بود .
در هر صورت سر سخن را با آن جوان عابد باز كرد ، و كلام را به مسئله ازدواج كشيد ، سپس با يك دنيا اشتياق داستان دختر خود را مطرح كرد ، كه اى عابد شب زنده دار ، تو تمام سنت هاى اسلامى را رعايت كرده اى مگر يك سنت مهم و آن هم ازدواج است ، مى دانى كه رسول اسلام بر مسئله ازدواج چه تأكيد سختى داشت ، من از تو مى خواهم به اجراى اين سنت هم برخيزى و فراهم آوردن وسيله آنهم با من ، علاوه بر اين من ميل دارم كه تو را به دامادى خود بپذيرم ، زيرا در پرده خود دخترى دارم آراسته به كمالات و از لطف الهى از زيبائى خيره كننده اى هم برخوردار است ، من از تو مى خواهم به قبول پيشنهاد من تن در دهى ، تا من آن پرى روى را با تمام مخارج لازمه در اختيار تو قرار دهم ! !
جوان پس از شنيدن سخنان شاه در يك دنيا حيرت فرو رفت ، در جواب شاه سكوت كرد ، شاه به تصور اينكه حجب و حيا و زهد و عفت مانع از جواب اوست چيزى نگفت ، از جوان خاركن خداحافظى كرد و به كاخ خود رفت .
ولى تمام شب را در اين فكر بود ، كه چگونه با اين مرد الهى وصلت كند ، و چگونه اين مرد راه را به ازدواج با دخترش حاضر نمايد ؟ !
صبح شد ، شاه يكى از دانشوران تيزبين و با بصيرت را خواست داستان عابد را با او در ميان گذاشت و گفت بخاطر خدا و براى اينكه از قدم او زندگى من غرق بركت شود نزد او رو و وى را به اين ازدواج و وصلت حاضر كن .
عالم آمد و پس از گفتگوى بسيار و اقامه دليل و برهان و خواندن آيه و خبر ، جوان را راضى به ازدواج كرد .
سپس نزد شاه آمد و قبولى عابد را به سلطان خبر داد ، سلطان از اين مسئله آن چنان خوشحال شد كه در پوست نمى گنجيد مأموران شاه به مسجد آمدند ، و با خواهش و تمنا لباس شاهى به او پوشاندند ، و او را در محاصره مأموران با كبكبه و دبدبه شاهى به قصر آوردند ، در آنجا غلامان و كنيزان دست به سينه براى استقبال او صف كشيده بودند و اميران و دبيران و سپاهيان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ايستاده بودند !
وقتى قدم در بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شكوه و سطوت و عظمت افتاد غرق در حيرت شد و ناگهان برق انديشه درون جان تاريكش را روشن كرد ، و به اين مسئله توجه نمود ، من همان جوان فقير و بدبختم ، من همان خاركن مسكين و دردمندم ، من همانم كه مردم عادى حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند ، من همان گداى دل سوخته ام كه از تهيه قرص نانى جوين و پارچه اى كهنه عاجز بودم ، من همان پريشان عاجز ، و بينواى مستمندم ! !
آرى ، جوان بر اساس آيات الهى بفكر فرو رفت ، انديشه در امور در درون انسان ايجاد قدرتى مى كند ، كه آدمى با آن قدرت مى تواند از صفحه خاك به عالم پاك پرواز كند .
انديشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مى برد .
انديشه در امور ، عاليترين حال الهى است كه به انسان دست مى دهد ، و بهترين كمك براى انسان جهت رهائى از هلاكت و حركت به سوى سعادت است .
آرى فكر كرد ، كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت ميان تهى و طاعت ريائى به اين مقام رسيدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه از من ، اگر به عبادت حقيقى و طاعت خالص اقدام مى كردم چه مى شدم ؟ ! !
در غوغاى پر از آرايش ظاهرى دربار ، چشم ديگر خاركن باز شد ، جمال دوست در آئينه دلش تجلى كرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بيرون گذاشت و از كنار آغوش آن پرىوش كناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زيباى مطلق عالم بحركت آمد .
وقتى نماز ميان تهى ، و الفاظ بى معنا ، و نيت آميخته با شائبه ريا ، اينگونه براى حل مشكل مدد كند ، نماز واقعى ، و عبادات خالصانه ، و طاعت بى ريا چه خواهد كرد ؟
منبع : عرفان اسلامی جلد 5

رجب، ماه صفادادن به دل وطراوت بخشيدن به جان است، ماه توسل ، خشوع ، ذكر، توبه، خودسازي وپرداختن به زنگارهاي دل وزدودن سياهي ها تلخي ها ازجان است. دعاي ماه رجب ، اعتكاف ماه رجب، نماز ماه رجب، همه وسيله اي است براي اين كه مابتوانيم دل وجان خودراصفاوطراوتي ببخشيم، سياهي ها، تاريكي ها وگرفتاريها رااز خوددور كنيم وخودمان راروشن سازيم . اين فرصت بزرگي است براي ما ؛ به خصوص براي كساني كه توفيق پيدامي كنند دراين ايام اعتكاف كنند.
حضرت آیت ا...خامنه ای
سلام ... نمي دونم در اين قسمت از کجا شروع کنم ...
خطابم با اونايي باشه که اعتکاف اومدن يا اونايي که نيومدن ...
به هر حال مهماني ديگري از خدا تمام شد ... خوشا به حال اونهايي که رفتند و استفاده کردند .....
سه روز شستشوي دل
شستشوي روح
دوري از گناه
و سه روز عشق بازی با خالق بی همتا.....
و در آخر اینکه ایام خوش آن بود که با یار سپری شد
عشق زینب بیماری نیست جز فوق جنون
هركه گوید یا حسین بر او سرایت میكند
ای كه بیماری چرا نزد طبیبان میروی
خرده نان سفره زینب كفایت میكند
كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمین
این سفارتخانه را زینب صدارت میكند
بیرق خون خواه شاه كربلا این مطلب است
اهل عالم گوش باشید این سپاه زینب است..
آسمان عشق را یک کوکب است عشق اگر عشق است عشق زینب است ...
(دعاگوی تمام دوستان در حرم باصفای حضرت زینب(س)
و حضرت رقیه (س) هستم.)
(از رفقای عزیزم عاجزانه خواستارم این حقیر گنهکار و روسیاه را حلال کنند.)

سعی کن این حرفها را بخوری ...
خیلی ها می خوانند و بینند و می شنوند تا بگویند و نقل کنند.بیشتر ضبط صوت و یا گرامافون ویا دستگاه رونوشت برداری هستند تا صاحب اندشه و تحلیل.حتی آنچه که ضبط می کنند تا نقل کنند حدیث باشد.مرحوم میرزا اسماعیل دولابی هر وقت می دید کسانی دارند از حرف های او یاد داشت بر می دارند می گفت سعی کنید این حرفها را بخورید نه اینکه بنویسید...
در پی دریافت و درایت باشید نه در پی نقل و حکایت
امام علی
چون سخن اندر اين حالت رسيد هم قلم بشکست و هم کاغذ دريد
آداب و کيفيت نماز شب
نماز شب را می توان به دو صورت آسان و کوتاه يا مفصل همراه با دعاهای وارده بجا آورد. به جهت اختصار در اينجا فقط نوع آسان را يادآوری می کنم
نماز شب مجموعا يازده رکعت است:
۱- هشت رکعت به صورت چهار نماز دو رکعتی به عنوان نافله شب می باشد که دو رکعت،دو رکعت،مانند نماز صبح خوانده می شود
۲- دو رکعت به عنوان نماز شفع : بهتر است در رکعت اول بعد از حمد سوره ناس، و در رکعت دوم بعد از حمد ، سوره فلق خوانده شود
۳- يک رکعت نماز وتر: بعد از حمد سه بار سوره توحيد، يک بار سوره فلق و يک بار سوره ناس خوانده شود
سپس دستها را قنوت می گيری و حاجت خود را از خداوند طلب می کنی. آنچه روايت شده که در قنوت بگوييد:
· هفتاد بار استغفار کنيد: استغفر الله ربی و اتوب اليه
· هفت بار بگوييد: هذا مقام العائذ بک من النار اين است مقام کسی که از آتش قيامت به تو پناه می آورد
· سيصد مرتبه بگوئيد: العفو
· برای چهل مومن دعا کنيد و بگوئيد: اللهم اغفر لفلان به جای فلان اسم آن مومن را بگوئيد. هم برای مومنينی که در دنيا هستند و هم مومنينی که از دنيا رفته اند می توانيد دعا کنيد
البته می توانيد همه مومنين را در نظر بگيريد و چنين بگوئيد: اللهم اغفر للمومنين و المومنات
سوز دل وگريه چه از شوق باشد،چه از خوف،چه در مقام استغفار باشد،چه در مقام تلاوت آيات استماع آنها، چه در حال سجده باشد،چه در حال ديگر و مقام ديگر، هر کجا و هر مقامی باشد،از فهم و شعور سر چشمه می گيرد. آنکه می فهمد، می سوزد واشک ميسوزد ، و آنکه نمی فهمد نه می سوزد و نه اشک ميريزد. چند حديث زير اهميت اين قطرات گرانبها تر از دُر را بيشتر می نماياند
امام صادق (ع): نزديکترين حالت بنده نسبت به پروردگار عز و جل، حالتی است که او در سجده با گريه است
امام باقر (ع):هيچ قطره ای نيست که نزد خدای عز و جل محبوبتر باشد از قطره اشک در ظلمت شب که از خوف خدا باشد و جز برای او منظوری نباشد
امام صادق (ع): هر چشمی در روز قيامت گريان است مگر چشمی که از حرام اجتناب کند و چشمی که شب را در طاعت خدا بيدار باشد و چشمی که در تاريکی شب از خشيت خدا گريه کند
صفت باده عشق زمن مست مپرس ذوق اين باده ندانی بخدا تا نچشی
(با تشکر از علی آقای رزمیان فر از بچه های گل مدرسه راهنمایی۱)

حضرت فاطمه معصومه (س)
در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد». بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است.
فضيلت زيارت
دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست».
میلاد حضرت معصومه (س) گرامی باد.
غريبانه بايد گريست براي مظلوميتي كه در تاريخ رسوب و گلوي عاشقان را لبريز از بغض غربت كرده است. هرچند ظلم و ستم بر بدنها و اجساد شما اسطورههاي پاكي نيز تعدي بر بيوتي جسماني است كه خداوند اراده كرده است، نام و آوازهاش از مجراي آن در جهان طنينانداز شود و به واقع ظلم بر خداست، اما دشمنتان با تخريب حريم مدفن مقدس جسم دنيايي شما، تنها بر خاندان تقدس و پاكي ظلم روا نداشته، بلكه بر پيشاني حقيقت مهر مظلوميت كوبيده است. خاك بقيع، سرمه چشمان شيفتگان حقيقت است؛ هرچند در خود بنايي و منارهاي و گنبدي جاي نداده و طوطياي ديدگان جوياي معرفت است و هرچند بوي غربتش حلقوم پر از درد را ميفشارد. دشمنتان ندانست و نميخواست بداند كه معارف و محبت شما از جنس سنگ و چوب نيست كه با شكستن و سوزاندن نابود شود و نديد كه چگونه ريزش منارهها، نامهاي زيبايتان را پرآوازهتر كرد و هر چه اين اسماء احسناي الهي پرآوازهتر، كام دوستانتان شيرينتر، چرا كه خود به ما آموختيد بگوييم: «فما احلي اسمائكم».
آنانكه قبور ائمه هدايت و رستگاري را ويران كردند، پيش از همه چيز، راههاي منتهي به سرزمين معرفت را از بين بردند و جهالتشان را در اعماق قلبهاي تاريكشان، آنجا كه نور راه نمييابد، موميايي كردند، تا جهلشان بماند و بماند و بماند.
آنكه بيحرمتي كرد، ندانست كه تيشه بر ريشه خود ميزند و نتوانست باور كند كه ريشه شجره طيبه، عندالله ثابت است و هرگز نميخشكد و شاخسارش هر روز بيش از پيش شكوفا ميشود و ميوههاي شيرين و حياتبخش ايمان را به بار مينشاند. دشمنتان بنياد خود كند، چرا كه نميدانست شما بر او حتي از پدر و مادر نيز مهربانتريد و پرده عصمت خود دريد، زيرا درنمييافت كه آبرو و عصمت از شما سرچشمه ميگيرد.
درد بزرگ شما نيكان و مناديان حقيقت، جهالت و واپسماندگي بشر از معرفت و نور بود و آنان كه اراده كردند، نور الهي را خاموش كنند، آيا ندانستند كه قرآن به ذلت و شكستشان وعده داده است.
مظلوميت شما چشم افق را پر ميكند، چرا كه ائمه كفر هنوز امت محمد (ص) را فريب ميدهند و ستارههاي آسمان هدايت و انسانيت پس از قرنها مهجورند و غريب... .
غربت واژه غريبي است براي توصيف اين همه تنهايي، اين همه مظلوميت، اين همه ... و هتك حرمت واژه عجيبي است در برابر آن همه ظلم، آن همه ناسپاسي، آن همه جهالت، آن همه... .
چشمهاي ما براي از بين رفتن خشت و گل و سنگ و آهن اين همه باراني نميشود، ديدگان ما ميبارند از آن روي كه فرصتهاي خداوند براي اصلاح و تعالي بشريت پيوسته از بين ميرود و حقيقت، با وسوسههاي شيطاني باز هم در پس پرده غفلت، زير لالههاي نفسانيت بشر و جرمهاي سياه دل آدميزاد پنهان ميماند.
غربت يعني انسان نيازمند هدايت با تمام وجود به ائمه هدي (ع) كينه بورزد، غربت يعني تمام سالهاي حيات دنيوي حسن بن علي (ع) علي بن حسين (ع)، محمدبن علي (ع) و جعفربن محمد (ع)، غربت يعني يك عمر مجاهدت براي هدايت و سعادت بشريت جاهل و در آخر جنازه بهشتي خود را نشانه تيرهاي شيطاني جهل و كينه و دشمني ديدن، يعني زهر تلخ از جام جاهلان متنسك نوشيدن، يعني سبط اكبر پيامبر (ص)، يعني محتبي (ع).
غربت يعني دعا و سجده بر درگاه ربوبي براي سعادت مردم و در آخر اسير انديشههاي ناپاك همين مردم شدن، غربت يعني گريختن از اقيانوسهاي علم و معرفت و دانايي و جراحتي عميق در جهان محور عالم بر جاي نهادن. غربت يعني قرنها كينه، جهل، ناداني، غربت يعني دلبستگي به اين عالم خاكي، چهار مزار خاكي، غربت يعني بقيع و...
امروز اين غربت، اين مظلوميت از پس قرنها به اين نقطه از تاريخ رسيده است و انسان غافل و محبوس دنياي تاريك هواهاي نفساني همچنان در پي گسترش ابعاد اين ظلم تاريخي است.
اي كاش ميشد كاري كرد؛ اي كاش ميشد اين غربت را به تاريخ سپرد و جهالت را ريشهكن كرد؛ اي كاش ميشد به تاريكيها و ظلمات و خودخواهي و عصيان، نور الهي تاباند؛ اي كاش ميشد اين آفتاب پشت ابرهاي سياه غفلت را به دلهاي فرزندان آدم نشان داد؛ اي كاش ميشد بقيع را دوباره و بهتر از هميشه آباد كرد و اي كاش ميشد از اين همه غربت اهل بيت (ع) اندكي كاست.

عید سعید فطر بر تمام دوستداران خدا مبارک باد.

![]()

دقایقی قبل باز هم کاروان کربلا درست شد اما باز هم فکر کنم از قافله جا بمونم
بذارید از اینجا شروع کنم از آنجاییکه من در مدرسه مشغول به کار هستم حدود 2 ماه قبل قرار شد یک
کاروان از همکاران و معلمین به سمت کعبه دلها کربلای معلی برویم یعنی مثل فردا روزی . ولی به
دلایلی که هنوز هم مشخص نشده این سفر کنسل شد تا اینکه امروز قرار بر این شد که ابتدای شهریور
به سمت بین الحرمین برویم ولی می ترسم از اینکه باز هم توشه پر از گناهی که همراه دارم باز هم
مانع از رفتن من به این سفر معنوی شود و باز از توفیق دوباره دیدن آن حرم با صفا محروم شوم.
ولی من از الان سلام می دهم شاید توفیق آن دیار عشق نصیب من شود . سلام بر فرات ، سلام بر
دجله ، سلام بر میدان مشک ، سلام بر مقام امام زمان (عج) ، سلام بر مظلومان سامرا ، سلام بر
امامان کاظمین ، سلام بر وادی السلام ، سلام بر ایوان نجف ، سلام بر 2 طفلان مسلم ، سلام بر طل
زینبیه ، سلام بر مسجد کوفه ، سلام بر چاه عشق و ...................................
سلام بر کربلا
صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم یا حسین

**********
غم تو ارثیه سبز دو چشم ترمان
آمده سینه به سینه شده بال و پرمان
بهترین حال عبادات بهشتی شده ها !
کشته اشک فدایت پدر و مادرمان
زیر این سقف حسینیه نشستیم و شدیم
همنفس با نفس قدسی پیغمبرمان
شب اول وسط روضه به معراج رسید
صد مسیح از بغل آتش خاکسترمان
لحظات شب قدر است که از پیش خدا
تا زمین پهن شده سفره پهناورمان
ای همه حیثیت عالم و آدم ، آقا !
سایه پرچم تو کم نشود از سرمان
***
تا به امروز نشد ، فاطمه اما حتما
سحر یک شب جمعه به حرم می برمان
(شعر از علی اکبر لطیفیان)
هر دقيقه اى كه مى گذرد جايگزين و عوض ندارد، از دست رفته و گذشته است و ديگر برنمى گردد. اى كاش اگر خانه و درِ خانه را نمى دانيم، كوچه را مى دانستيم.
حاج محمّد على فشندى ـ رحمه اللّه ـ هنگام تشرّف به محضر حضرت صاحب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ عرض مى كند: مردم دعاى توسل مى خوانند و در انتظار شما هستند و شما را مى خواهند، و دوستان شما ناراحتند. حضرت مى فرمايد: دوستان ما ناراحت نيستند! اى كاش مى نشستيم و درباره ى اين كه حضرت غائب ـ عليه السّلام ـ چه وقت ظهور مى كند، با هم گفت و گو مى كرديم، تا حدّاقل از منتظرين فرج باشيم. اشخاصى را مى خواهند كه تنها براى آن حضرت باشند. كسانى منتظر فرج هستند كه براى خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه براى برآوردن حاجات شخصى خود. چرا ما حدّاقل مانند نصارى كه در مواقع تحيّر با انجيل ارتباط دارند، با آن حضرت ارتباط برقرار نمى كنيم؟!

![]() |
|
| اجرای این نوحه در تاریخ 22 دی ماه 1386 در کربلای معلا توسط «نزار القطری» بوده است که شبکه سوم سیما بعد از اخبار شبانگاهی 24 دی ماه، برای اولین بار آن را پخش کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت. |
|
انا مظلوم حسین از اینجا دانلود کنید (با حجم 2.71Mb) ((ما رو هم از دعای خیر خود محروم نسازید)) |
| شام غریبان حضرت ابا عبدالله الحسین در کربلا... |
|
|
ادامه مطلب
![]() |
اسراری از واقعه عاشورا
جناب آقای غلامعلی كریمی نقل كردند:
زمانی كه آقای مجتهدی در قم بسر میبردند، دهه اول ماه محرم در منزلشان مراسم سوگواری و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) برپا بود، یك روز عاشورا كه در خدمتشان بودیم و بیرون اتاق در حیاط، مراسم عزاداری برقرار بود، یكمرتبه حالشان دگرگون شد و شروع به بیان صحنهای از روز عاشورا نمودند و به طوری آن را مجسم كردند كه هر روز عاشورا آن صحنه در نظرم آمده و هرگز آن را فراموش نمیكنم.
ایشان فرمودند:
روز عاشورا صد و بیست و چهار هزار پیامبر و تمام اولیاء الهی صف كشیده بودند و پیامبر بزرگوار اسلام و حضرت مولا علی (علیهالسلام) و حضرت زهراء (علیهاالسلام) و آقا امام حسن (علیهالسلام) همه حاضر بودند و حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) را در آن معركه تماشا میكردند، در آن موقع حضرت مولی علی (علیهالسلام) در حالی كه آستینهای مبارك را بالا زده بودند پیوسته به حضرت اباعبدالله الحسين (علیهالسلام)، اشاره میكردند و میفرمودند: حسین برو، فرزندم برو مأموریت را انجام بده.
ایشان میگفتند: میدانید چرا حضرت مولی (علیهالسلام) به فرزندشان تأكید میفرمودند؟چون خداوند متعال خبر این واقعه و این فدایی خودش را در تمام عوالم پخش كرده و وقوع این حادثه را برای تمام اولیائش بیان نموده بود، بخاطر اینكه مبادا بدائی حاصل شود و این اتفاق واقع نشود، حضرت مولا علی (علیهالسلام) به آقا امام حسین (علیهالسلام) میفرمودند، فرزندم حسین برو،
اینجا بود كه از شدت گریه كلام آقا قطع شد و صدای ضجه و شیون اهل مجلس در و دیوار خانه را به لرزه درآورده بود.
وصيت آيت الله مجتهدي تهراني

آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم داشت.
صاف و ساده و مردمي بود. قيد و بند هاي طلبگي دست و پا گيرش نکرده بود و الگوي طلاب به شمارمي رفت. اما در ميان همه خصوصياتش وصيت اين عالم رباني بيش از هر چيز آدم را به فکر وا مي دارد.
اين استاد فرزانه هميشه در درس هاي اخلاقش مي گفت در صورت فوتم به هيچ وجه راه و جاده را براي تشييع جنازه ام نبنديد تا کسي آزار نبيند و خيلي آرام در يکي از حجرات همين مدرسه علميه (يعني مدرسه علميه آيت الله مجتهدي ) دفنم کنيد.
آدم شرمنده مي شود. شايد ارتحال اين عالم رباني در زماني که اندکي وضعيت هوا بهتر شده است براي آن باشد که نخواست به کسي زحمت بدهد.
چقدر زمان بايد بگذرد تا مشاممان به رايحه يک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بيدار سازد.
یازده سال بعد ...

شاید باید زودتر از اینها سراغ او میرفتیم. كسی كه تمامی مردم ایران از خردسالی او خاطرههایی به یاد میآورند. كسی كه وقتی نامش برده میشد همه برای طول عمرش دعا میكردند و برای موفقیت روز افزون او نذر و نیاز. دو ساله كه بود مادرش را كه استاد كلاسهای آموزش قرآن بود همراهی میكرد و وقتی عموی او با اصرار فراوان از او تست گرفت فهمید باچه دریای استعدادی مواجه است. به همین راحتی در 5/2 سالگی استعدادش كشف شد. الان كه حدود 14 سال از آن زمان میگذرد روبروی نوجوانی قرار گرفته ام كه در لابه لای صفحات تاریخ گم نشد. قرار بود اول در جامعه القرآن همدیگر را ببینیم اما نشد و رفتیم به منزل دكتر! روی زمین نشستیم و با هم حرف زدیم. خبری از لوحها و هدایایی كه از كشورها و نهادهای مختلف گرفته بود نبود، تنها یك قاب روی دیوار نشسته بود. از من استقبال میكند با همان لبخند دوران كودكی، وقتی از گذشته اش میپرسی آنقدر به نیكی از آن یاد میكند كه گویی خودش هم زمان را درك نكرده است؛ مثل ما و خیلی از مردم دیگر كه وقتی او را میبینند به یادش نمیآورند. پایه 8 حوزه علمیه را میخواند و به گفته خودش هنوز خیلی از مسیر مانده كه طی نكرده است. برای كسی كه متولد 27 بهمن سال 69 است مطمئنا بخش عظیمی از راه طی نشده اما آنچه كه او تا امروز پشت سر گذاشته هم كم نبوده...
ادامه مطلب

بسم رب الشهداء
با نام شهیدان آغاز کردم آنهایی که من و شما به آنها مدیون هستیم. همانهایی که برای برقراری عدالت از جانشان گذشتند مانند مولایشان علی (ع) .
آنها که ائمه اطهار را الگوی خویش قرار داده و از این مرز و بوم دفاع کردند نه برای شخصی یا حزبی یا گروه و دسته ای . فقط و فقط برای انجام تکلیف و برپایی عدالت علوی در جامعه اسلامی.
فکر کنم این بهترین شروع برای وبلاگ باشد پس با توسل جستن به این شهدا که شفاعت دهنده گنهکارانی مثل من هستند آغاز می کنیم .................. پس بسم الله
شیخ رجبعلی خیاط
عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول مادرش نقل میكند كه:
« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم میكوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار میكنم] آوردهام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »
اين حكايت نشان میدهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ نقل شده است كه:
« احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. »
شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت.
خانه خشتی و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوی كوچه سياهها (شهيد منتظری) قرارداشت. وی تا پايان عمر در همين خانه محقر زيست.
نكته جالب اين است كه چندين سال بعد، جناب شيخ يكی از اتاقهای منزلش را به يك راننده تاكسی، به نام « مشهدی يدالله »، ماهيانه بيست تومان اجاره داد، تا اين كه همسر راننده وضع حمل كرد و دختری به دنيا آورد، كه مرحوم شيخ نامش را « معصومه » گذاشت. هنگامی كه در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، يك دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمود:
« آقا يدالله! حالا خرجت زياد شده از اين ماه به جای بيست تومان، هيجده تومان بدهید. »
يكی از فرزندان شيخ میگويد: من وقتی وضع زندگيم بهتر شد به پدرم گفتم: آقا جان من « چهار تومان » دارم و اين خانه را كه خشتی است « شانزده تومان » میخرند، اجازه دهيد در« شهباز » خانه ای نو بخريم. شيخ فرمود:
« هر وقت خواستی برو برای خودت بخر! برای من همين جا خوب است. »
پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كرديم و به پدرم گفتم: آقايان، افراد رده بالا به ديدن شما میآيند، ديدارهای خود را در اين اتاقها قرار دهيد، فرمود:
« نه! هر كه مرا میخواهد بيايد اين اتاق، روی خرده كهنه ها بنشيند، من احتياج ندارم. »
اين اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن يك گليم ساده و در آن يك ميز كهنه خياطی قرار داشت.
لباس جناب شيخ بسيار ساده و تميز بود، نوع لباسی كه او میپوشيد نيمه روحانی بود، چيزی شبيه لباده روحانيون بر تن میكرد و عرقچين بر سر میگذاشت و عبا بردوش میگرفت.
نكته قابل توجه اين بود كه او حتی در لباس پوشيدن هم قصد قربت داشت، تنها يك بار كه برای خوشايند ديگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شيخ خود اين داستان را چنين تعريف میكند:
« نفس اعجوبه است، شبی ديدم حجاب ( منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است ) دارم و طبق معمول نمیتوانم حضور پيدا كنم، ریشه یابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم كه عصر روز گذشته كه يكی از اشراف تهران به ديدنم آمده بود، گفت: دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، من برای خوشايند او هنگام نماز عبای خود را به دوش انداختم ...»!
یاد تمام خدمتگزاران ائمه صلوات














